ریشه نام رود آراز و ارس

آراز چایی ( رود ارس ) عنوانیست که مردمان تورک زبان حاشیه این رود بکار گرفته و در اشعار و موسیقی های سنتی از قدیم تا به امروز استفاده می کنند.

0 85

آراز چایی ( رود ارس ) عنوانیست که مردمان تورک زبان حاشیه این رود بکار گرفته و در اشعار و موسیقی های سنتی از قدیم تا به امروز استفاده می کنند.

در قرون وسطی رودخانه به نام یونانی آراکس، به زبان تورکی آراز و آراس و به فارسی اَرَس نوشته و گفته شده است.
این رود که یکی از بزرگترین رودهای حوزه قفقاز بشمار رفته و طولانی ترین رود ایران است، با ۱۰۷۲ کیلومتر از ترکیه سرچشمه گرفته و مرز بین ایران با کشورهای ارمنستان و آزربایجان می باشد.

 

ارس از ترکیب «ار- آس» بوجود آمده . ار به معنی مردمان و آس از همان اقوام آس های باستانی، که نام قاره آسیا نیز از آن گرفته شده و از قبایل بسیار قدیمی آسیای میانه به شمار می روند. در شرق آذربایجان مکرراً به این نام برمی خوریم و رودخانه ارس یا آراز هم از همین است که در تاریخ، این رود را، رس، الرس، آرراس، اررس، اریس و ارس نامیده و در محاوره بومی به آراز موسوم است.

نام شهر آستارا نیز هرچند که قابل ارتباط با کلمه «آست» ترکی و به معنی «پائین و زیر» که در مقابل «اوست» و به معنی «بالا» قرار دارد، می باشد و واژه «آستری» نیز که وارد زبان فارسی شده، از همین بن واژه سرچشمه گرفته. این شهر چون در ساحل و مناطق کم ارتفاع قرار دارد ظاهراً با مفهوم این اسم، متناسب به نظر می رسد. اما احتمالا” نام این شهر از اقوام «است» گرفته شده، مخصوصاً که قبل از آنکه شهری به نام آستارا بوجود آید، این اسم به اراضی همین محدوده اطلاق می‌شده است.

اسامی بندر آستاراخان یا شهر استرآباد بر اساس اسناد تاریخی و مدارک موجود، هیچ ارتباطی با این موضوع نداشته و صرفاً تشابه اسمی دارند. امروزه روستاهائی با اسامی «آس» و «آست مال» در منطقه قره داغ (جنوب ارس) و «ارس کنای» در مراغه و «آی آس» در میانه قرار دارند. و اصولاً نام باستانی کوهستانهای قره داغ، «آراس بار» یا «آرازبار» بوده است و در مورد وجه تسویه نام شهر آسلاندوز «اس+آلان+دوز» «دوز» انتهائی همان دیز یا دیزیج به معنی دژ است که از ریشه tiz ترکی قدیمی برگرفته شده و بعداً در فارسی به این شکل به کار رفته. و در این رابطه باید به این مورد توجه داشت.

همچنین اماکنی را نیز حوالی اردبیل داریم که این کلمه در ترکیب آنها وجود دارد، مانند «آلمآس» یا آل+م+آس یا «هاس آوار» و در اصل «آس آوار» که هر دو از اسامی گروههای نژادی هستند، در هیر.

در ارتباط با ارس ها، هرودوت می نویسد که در دوران هخامنشی، پارتی ها، حوراسمی ها، سغدی ها و اریس ها (ارس ها) بخش شانزدهم امپراتوری را تشکیل میدادند و ادامه میدهد که مادها، اریس نامیده شده اند. و احتمالاً بدینگونه میتوان رودخانه ارس یا آراز در آذربایجان را از یادگارهای مردمان ساکن در آن، یعنی اقوام ترک «ارآس» یا «ارآذ» دانست که بعد از دوران هوریان و مانناها و اورارتوها، و مصادف با مادها، شناخته شده و در دو طرف رودخانه ارس ساکن بوده اند.(شاید آریزانت ها Arizantes) اما در خصوص تابعیت به مادها، اطلاعات زیادی در دست نمی باشد.

«او.مئهئن هئلفئن» با استناد به «وامبری» بیان میدارد که آس در ترکی به معنای دوست و همراه می باشد. در آنالیز کلمه آذربایجان که در واقع به اعتقاد اکثر محققین از آتروپاتن باستانی بوجود آمده و علاوه بر نظر رشیدالدین که «آذر» را در تورکی به معنای بزرگ و «آذربایقان» را به معنای جایگاه بزرگان آورده؛ می‌توان با احتمال زیاد عنوان نمود که از ترکیب آز + آر + بای + کان (گان) تشکیل شده و مشخصا” از قوم آز یا آس سخن به میان آمده.

زائور حسن اف در خصوص «آز» می نویسد: ما چنین نتیجه گیری می نمائیم که کلمه آز در زبان تورکی از معانی «بزرگ، عظیم، بالا، دوست، خیر و خوب» برخوردار است. «آر» به معنی مردم و وقتی آز با آر ترکیب می شود، قطعاً نام گروه نژادی مطرح است و «بای» همان بیگ و خان است (در آنالیز کلمه «بایداق» که به معنی پرچم میباشد، به صورت تحت الفظی یعنی مربوط و متعلق به شخص بای یا بیگ، که بدین صورت به نقش و اهمیت بَی و یا بای نزد ترک زبانان بر می‌خوریم، چنانچه سمبل و درفش خود را به شخص بای منتسب می نمودند) و البته پسوند محل و سرزمین «کان» qani در انتهاء. این نیز محتمل است که با توجه به تغییرات پیش آمده در تلفظ رسمی کلمات در سال‌های بعدی بر اساس نحوه گویش اعراب، «کان» یا همان «گان»، جای خود را به «جان» داده که منظور از «گان» همان «قان» به معنی خون بوده است.

این را هم فراموش نکنیم که به عقیده زکی اف، «کان» در زبان ترکی باستانی معنی «جد» و «نیا» دارد. و نهایتاً اینکه یعنی: «سرزمین خان مردم آس» و یا «هم خونان خان آسها» که احتمال اولی بیشتر مقبول به نظر می رسد. این نام در زبانهای مختلف به شکلهای گوناگون تلفظ شده است، همانند: آتروپاتن در زبان یونان باستان، آدارباداقان، در زبان گرجی، آذربایغان در زبان سریانی، آذربیجان درزبان عربی، آتاراپاتاقان در زبان ارمنی باستان و آذربایگانون در زبان یونان بیزانس.

«میکها» هم از ساکنان کنار رودخانه ارس بودند ولی از محدوده سکونتی آنان و نوع ارتباط شان با ارسها یا آرآزها، اطلاعات زیادی در دست نیست. ضاهرا” میکها، متآخر تر از ارسها بوده اند. اطلاعات زیادی در خصوص رابطه یا پیوند های «میک»ها با «مان تی ین»ها موجود نمی باشد هرچند این امر محتمل است. هکاته Hekat و پس از او هرودت، در رابطه با اقوامی که در کنار رود ارس قرار داشتند اشاره دارند و آنان را از میکها می دانند که درتحولات دوران سیاسی قرن پنجم پ.م نقش داشتند.

میکها به همراه ساگاردیها و اوتی ها و برخی قبایل دیگر ساکنان ساتراپی چهاردهم را (در آن دوران) تشکیل می دادند و بدون تردید در ناحیه Mukan دشت مغان امروزی به سر می بردند. نام این ناحیه بی شک از نام قوم میک (به یونانی باستان Mux- ol و عربی Muk-an) گرفته شده است و نه از مغ های قرون میانه(Mug5) هرودت هرجا که از اوتی ها یاد می کند، نامشان را در کنار میک ها می آورد و اقرار علیف به صراحت اوتی ها یا اودین ها را از آلبانیایی ها می داند. در واقع نزدیکی و همگونگی یکسانی را بین میک ها با آلبانیائی ها و اوتی ها (و البته گوتی ها) مشاهده می کنیم. اما از مقدار همگونی و تشابه با آرآسها اطلاعات مشخصی در دست نیست.

همانگونه که قبلا” در خصوص خوارزمیان و سوارها گفتیم، و در آنالیز حواراس ها، آنان بمعنی آس هائی که از قبیله « سو- ار ها» هستند عنوان شدند، «آر- آس ها» را نیز میتوانیم از «سو+ارها» بدانیم. مخصوصا” که سابقه قدیمی تری از سکونت اقوام سوار و یا هوار در شرق کوهستانی آذربایجان موجود بوده و جایگاه خاصی بدانها تعلق می گیرد. و نیز مطرح شد که در کنار و در دو سوی رودخانه ارس، شهر« بیله +سو+ار» را داریم که معنی آن: شهر سوارها است. همگی این مدارک و مستندات وقتی در کنار یکدیگر قرار داده می شوند، به شکلی کاملا” همسوی با هم انطباق یافته و وابستگیها و همسانیهای نژادی را به شیوه علمی بیان می دارند.

در منابع باستانی، بعد از حوارسمی ها، از پارتی ها، سغدی ها و در مجاورت آنها، ارس ها یا اریس ها و قندهاری ها، اسم برده شده است. ذهتابی در خصوص محل اسکان سکاها مینویسد: قسمت عمده ای از ایشغوزها در اطراف سبلان، مغان و در دو سوی رودخانه ارس ساکن شدند. بدون شک دسته، ایل و طایفه های کوچک آنان، در قسمتهای مختلف در شمال و جنوب آذربایجان وطن گزیده و ماندگار شدند.در مطالعات صحرائی مناطق فوق و علاوه بر یافته های باستانشناسی، هنوز هم به وضوح میتوان تکه های سفال مربوط به ایشغوزها یا ساکاها را مشاهده کرد که در تأئید ادعای ذهتابی است. (سفالهائی به رنگ مایل به قهوه ای و با شکل خاص روی دسته آنها که گواه سکائی بودن را دارند.)

اتحاد نیرومند آلانها و آسها که حاکی از تشکیل ملت آسی بوده، بر اثر حمله تاتارها در هم شکسته شد. تشکیل ملت آسی دوباره در اواخر سده پانزدهم آغاز شد و تا سده هیجدهم، هویت نژادی آس ها به خوبی معلوم گردید. نیاکان آس ها را در منابع اروپائی و شرقی، آلان ها می نامند.(و همانطور که پیشتر گفتیم، گرجی ها هم به آلانها، اس می گفتند.)

در مورد اوستیا، که از بازماندگان آس های باستانی هستند، پیوتروفسکی می گوید: از اشیاء بدست آمده معلوم می شود که در کلیه جوانب فرهنگی، بین « آبخاز»Abkhaz که در جنوب رشته کوههای قفقاز قرار گرفته و« است» ( آسها که این نام را در زبان روسی Osetiya می نویسند و Asetiya می خوانند) که در شمال کوههای قفقاز است، شباهت فراوان وجود داشته است. اوستیا، به دو قسمت تقسیم شده و قسمت شمالی آن درون فدرالیسم روسیه قرار دارد. زبان آبخازیائی ها از زبانهای پیوندی و التصاقی بوده و تشابهات این آثار، به نوعی پیوند آسها با این اقوام را بیشتر نمایان نموده و ضمن اینکه این محدوده ها از اماکن سنتی اقامت و نفوذ سکاها به شمار می آیند.

محققینی هم هستند که قاطعانه زبان اوسئتین ها (آسها) را از نوع التصاقی می دانند. همچنین در بین آسها، از جشنهای طول سال گرفته تا نحوه آداب و رسوم عامیانه، شباهتهای بسیاری می توان مشاهده نمود. اعتقادات آس هائی که اکنون در شمال قفقاز زندگی می کنند، ترکیبی است از باورهای مسیحی که تحت تأثیر اعتقادات تاتارهای مسلمانی که در مجاورت آنها مستقر بودند، قرار گرفته و نیز فرهنگ سنگ افراشتی که هنوز در بین آنها باقی مانده، به گونه ای که در خارج هر دهکده ای، بانو میرام Mairam (مریم) به صورت سنگی بزرگ نشان داده می شود و مورد احترام آنان است. اگر چنانچه این مردم فاقد ریشه و باورهای عمیق سنگ افراشتی نبودند، قطعا” در مجاورت و برابر اعتقادات مقابله کننده با آن، ممکن نبود که بتوانند چنین خصوصیات فرهنگی را حفظ کرده باشند.

در اروپا، نام بعضی از رودها مانند دانوب، دنیستر و دون، همگی احتمالا” از کلمه آسی «دون» می آید که به معنای رود است. (در زبان ترکی امروزی نیز «دون» فعل امر پیچیدن در جهت است.) آبایف، کلمه دان (دون) را به معنای رود دانسته ولی در لغتنامه «تاریخی – ریشه شناسی زبان اوسئتین» بیان می دارد که کول، کولایه، به معنای محل عمیق رود بوده و از ریشه ای تورکی برخوردار است. کلمه دئنقیر- دنیز (دریا) نیز بنا به نظر آبایف از زبان تورکی وارد زبان اوسئتین شده است.

همچنین کلمه «تان- تون» نیز از معانی مختلفی در زبان تورکی برخوردار می باشد که یکی از این کلمات یعنی «تان» به معنای «رود» آمده است.اما اینرا نیز نباید فراموش کرد که ممکن است از ریشه واحدی سرچشمه گرفته باشد. در زبان آنان، قورغوشون- قورقوشون تلفظ می گردد و کلمه آتش در بین اوسئتین ها به صورت آتر تلفظ گشته و از منظر آبایئف از ریشه آرت استخراج شده است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.